ماجراهای سارینا و مامان و باباش
سلام قند عسلم خوبی یه چندروزی وقت نکردم بیام برات چیزی بنویسم ولی امشب برات همش جبران و میکنم پس اول بریم سراغ چهارشنبه 92.1.21که بابای من از بروجرد اومده بود و برات یه لباس خوشگل و کلاه برات اورد و عکساش برات میزارم .روز 5شنبه که 92.1.22بابابایی رفتیم بازار و برات پستانک و دندانگیر خریدیم و برات چندجا روروئک سوال کردیم که از همش یکیش خیلی قشنگ بود که قرمز مشکیم بود و شاید اون برات خریدیم و روز شنبه که تو 4ماه و نیمت شد و کلی شیطون شدی و 2هفته ای میشهاز خودت صداهای جدیدی ایجاد میکنی و وقتی ما باهات صحبت میکنیم تو هم با همون صداها سعی میکنی جواب مارو بدی و یاد گرفتی با آب دهانت حباب درست کنی و با اسباب بازیات بازی میکنی و کلی هم ذوق میک...
نویسنده :
مامی فریبا
23:23


